درجهان سرمایه داری چه می گذرد؟
فریده ثابتی
از آغاز انقلابات بورژوا دموکراتیک چند قرن می گذرد. بورژوازی که با تکیه برکارگران و دهقانان برعلیه شیوه غالب فئودالیسم که دیگر دوران اش سرآمده بود و خود به مانعی در پیشرفت نیروهای مولده تبدیل شده بود، جنگیده بود دیرزمانی است که خود دراین جایگاه قرارگرفته است. بورژوازی شرایطی متفاوتی را پیمود. زمانی با عنوان بورژوازی ملی پرچم دار مبارزات علیه فئودالیسم یا باقیمانده های آن بود. اما تدریجا با قوام سرمایه داری و جهانی شدن سیستم، بورژوازی، از پوشش تنگ ملی بیرون آمد و به صورت طبقه جهانی سرمایه داردرآمد. اما هرآن گاه که لازم شد ردای ملی را برتن کرد و با آن به فریب توده های مردم پرداخت. ناسیونالیسم این واژه چند پهلو همواره مورد سوء استفاده او قرارگرفت. با این واژه و پیامد های آن جنگ های بیشماری به پیش برده شد و توده مردمی را که آگاهی چندانی نداشتند با آن به قربان گاه فرستادند: کارگران، دهقانان و سایراقشارزحمت کش آن زمان ها.
هنوز با نام منافع ملی جنگ ها براه می افتد و کشتارهای عظیم وقوع می یابد تا چرخ صنایع نظامی از حرکت بازنایستد، تا با ویران سازی کلیه آثار تمدن و شهرنشینی، صنایع مصرفی کارشان شتاب گیرد. مهم نیست که دراین جنگ افروزی ها و پیامدهای آن ملیون ها انسان تباه گردند. نمونه اش بیش از یک میلیون کشته و یک میلیون معلول و بیش ازهزارمیلیارد خرابی درایران و یا مرگ بیش از 500 هزار کودک درعراق به خاطر کمبود مواد غذائی و داروئی دراثر تحریم، یا ویرانی کل عراق و بعد این دو جنگ و کشته شدن مداوم انسان ها ی بی گناه، کودکان، زنان و مردانی که تنها خواهان آرامش و یک زندگی بی درد سر وانسانی هستند. ازنمونه های قدیم تر چون جنگ بالکان و ماجرای بوسنی و هرزگوین، دخالت های آمریکا دراقصی نقاط جهان و درامورکشورهای دیگر تحت نام دفاع ازمنافع امریکا!! به ترتیب شامل دخالت دریونان، فیلیپین، پورتوریکو، کره، ایران، گواتمالا، کوبا، ویتنام، لائوس، اندونزی، کامبوجیه، شیلی، نیکاراگوئه، ایران وعراق، گرانادا، پاناما، عراق، افغانستان و مجددا عراق و جنگ های جهانی و کشتاربعد کودتاها در یک دوره طولانی درامریکای لاتین و مرکزی، آسیا و غیره به یادآوری بسنده می کنم.
برای سرمایه داری همه و همه ابزاری برای غلبه بربحران هایش و تافتن تنور انباشت مجدد سرمایه و یافتن راهی برای چاره جوئی از سرریز آن است.
سرمایه برای منافع خود قاره هائی را بالکل به نابودی کشانده است. قاره افریقا، فقیرترین قاره دنیا که زمانی طبیعت بکر و دست نخورده بود امروز به قاره ای خشک تبدیل شده که هرساله میلیون ها انسان از بی غذائی درآن می میرند. مردمی که زمانی با آن ها بازار تجارت برده رونق گرفت و یکی از چند عامل تامین سرمایه اولیه برای رشد سرمایه داری در غرب شده بودند و به لطف همین تجارت اکنون دراقصا نقاط جهان پراکنده اند و به صورت شهروندان درجه دو به ویژه درامریکا زندگی می کنند، باقی مانده های شان اکنون در سرزمین های غارت شده و ویران شده قاره محتاج نان شب اند.
کارگران که برشانه های خود بورژوازی را به بالا کشاندند و امروز ابعاد آن درجهان سر به میلیارد زده است و هرروز بردامنه آن افزوده می گردد و همواره اقشار دیگری از جامعه به این طبقه رانده می شوند،ازیک طرف این امربرای مبارزات ضد سرمایه داری خوب است، زیرا هرچه طیفه کارگر گسترده ترباشد خطری بالقوه قوی برای سرمایه داری است. اما ازطرف دیگر این امر با توجه به سطح پائین آگاهی طبقاتی دراثر نفوذ و کارکرد رفرمیسم تا خیزش دوباره جنبش کارگری ی، ضدسرمایه داری و ضد کارمزدی اسفباراست که نمود آن درهرجامعه به طور نسبی با استاندارهای آن جامعه به وضوح قابل رویت است.
درمطالب زیر شمائی ازاین وضعیت با جدید ترین اطلاعات ارائه می شود:*
●- روزانه درجهان 840 میلیون انسان گرسنه اند. این بدین معنی است که نزدیک به یک ششم جمعیت جهان همواره گرسنه اند. بیش از2 میلیارد انسان یعنی حدود دو ششم جمعیت جهان دچارکمبود غذائی هستند یا غذاهائی که می خورند دارای کیفیت مناسب نیست. درمیان این انسان های دچارکمبود زنان و کودکان از آسیب پذیرترین گروه ها هستند. یک کودک ازهر 7 کودکی که درکشورهای درحال رشد به دنیا می آید قبل از رسیده به سن 5 سالگی می میرد.
●- روزانه 8200 انسان دراثر ایدز می میرند. 6000 نفر ازاین تعداد افریقائی هستند که دراثر عدم دسترسی به دارو می میرند. هم زمان کارخانه های داروسازی در سال 2003 درجهان 517 میلیارد دلار امریکائی سود داشته اند. اگر مقراراتی در مورد حمایت ازین داروها وجود داشته باشد میلیون ها انسان شانس بیشترزنده ماندن پیدا می کنند گرچه این شانس برای این انسان های درمانده به مفهوم تحمل رنج بیشتراست.
●- هرساله 12 میلیون کودک در جهان می میرند. با انجام به موقع واکسیناسیون می شود از مرگ 3 میلیون کودک جلوگیری کرد. هردلاری که صرف این کارگردد بعدا سبب 4 تا 5 دلار صرفه جوئی می شود.
●- یک زیردریائی اتمی 4،2 ( حدود دو و نیم ) میلیارد دلار ارزش دارد که با پول آن می شود غذای یک ماه 53 میلیون کودک را تهیه کرد. با آن هم چنین می شود 70 میلیون کودک را واکسینه نمود.
●- 1،3 میلیارد انسان یعنی بیش از یک ششم جمعیت جهان با کم تراز یک دلار درروز زندگی می کنند در حالی که کمک های کشاورزی در کشورهای OECD به طورسرانه برای هر گاو روزانه 2 دلاراست!
●- در کشورهای صنعتی کمک های کشاورزی روزانه یک میلیارد دلاراست که اگر این پول برای مقاصد دیگری خرج می شد فقر جهانی می توانست 75 درصد کم ترشود.
●- درسال 2003 به خاطر جنگ عراق کشورهای متحد امریکا بودجه نطامی خود را 167 میلیارد افزایش داده داده اند درحالی که درسال 2001 همه کشورهای OECD درمجموع تنها 58،2 میلیارد دلار برای کمک اختصاص داده بودند. درسال 2004 نیزبه گفته رئیس بانگ جهانی 50 میلیارد دلار برای کمک و 1000 میلیارد دلار برای مقاصد نظامی اختصاص یافته است.
●- سالانه از کشورهای مقروض به سرمایه های جهانی و درراس آن ها بانگ جهانی مبلغ 400 میلیارد دلار برای بازپرداخت قرض ها و سود آن گرفته می شود. قابل ذکراست که این کشورها چندین برابر پولی که به عنوان وام و غیره می گیرند سود می پردازند. با این امردرحقیقت آن ها تا کنون نه تنها قرض اصلی را پرداخته اند بلکه بخشی ازسود آن را نیزپرداخته اند اما کماکان بیش ازوام اولیه هنوز بدهکارند. ازین سود های گرفته شده 58،2 میلیارد آن را تحت عنوان انسان دوستی و کمک به آن ها برگردانده اند تا دوباره از خودشان کالا بخرند. تنها راه قابل قبول و منطقی این است که کشورهای مقروض ازباز پرداخت این سودهای تصاعدی ابا نمایند و آن را صرف تامین رفاه و بهبود زندگی مردم نمایند به نحوی که اگرکشورهای مقروض سود قرض های خارجی را نپردازند می توانند 7 باربیشترپول برای مقاصد آموزشی و مراقبتی کشورخود خرج کنند اما مطلب اصلی این است که حاکمان این کشورها خود در زنجیره ارتباطات سرمایه جهانی قرار دارند و برای شان علی السویه است که مردم در چه وضعیتی به سرمی برند.
●- درتقسیم کارجهانی کشورهای جنوب که نام دیگر کشورهای فقیر در برابر کشورهای صنعتی پیشرفته است معمولا تک محصولی هستند ثروت مندترین شان نفت تولید می کنند و دیگران سایر مواد معدنی یا محصولات کشاورزی را. اما چون قیمت محصولات آن ها را انحصارات تعین می کنند دائما دچارنوسانات کاهش یابنده قیمت کالاهای خود در برابر کالاهای وارداتی هستند به نحوی که سال به سال قدرت خرید آن ها پائین می آید گرچه به طورنسبی قیمت های فروش شاید بالا می رود درنتیجه آنها همواره کم ترازقبل می توانند کالاهای مورد نیاز خود را از بازار جهانی بخرند. با تعمیم یافتن WTO و پیوستن این کشورها به آن وضع شان در زمینه کشاورزی نیز بدتر خواهد شد و کالاهای کشاورزی آن ها به دلیل نداشتن قدرت رقابت با کالاهای ارزان غرب ازدور خارج خواهند شد زیرا برای کشاروزان، تولید دیگر باصرفه نخواهد بود و نصیبی جزضررو ورشکستگی نخواهد داشت، درنتیجه تنها چیزهائی را که مردم خود با عرق جبین تولید می کنند نیز ازدست خواهد رفت و به کشورهائی صرفا وارد کننده تبدیل خواهند شد. درحالی که اگر کشورهای فقیر بتوانند تولیدات خود را به قیمت مناسب بفروشند فقر کاهش می یابد به طورمثال در سال مالی 2001 کشورمالی 37،7 میلیون دلار کمک مالی دریافت کرد اما درهمین سال درفروش پنبه خود بیش ازاین کمک یعنی 43 میلیون دلار ازدست داد زیرا قیمت ها را انحصارات تعین می کنند درنتیجه دائما پایین می آید به نحوی که قیمت کالاهای صادراتی افریقا نسبت به سال 1980 به نصف تقلیل یافته است.
●- حداقل یک زن از هرسه زن درجهان کتک می خورد، مورد آزارقرارمی گیرد و یا مجبور به سکس اجباری می شود.
●- درآمد زنان نسبت به مردان در کاریکسان در کشورهای ثروت مند صنعتی 80 درصد و درکشورهای درحال رشد 50 درصد است.
●- اگرکشورهای ثروت مند 7 دهم درصد درآمد ناخالص ملی خود را به کمک اختصاص دهند می توانند 100 میلیارد دلار کمک را تامین نمایند.
●- درکشورهای پیشرفته امید زندگی به هنگام تولد 78 سال و درافریقا ، صحرای غربی 48 سال است یعنی اندکی ازنصف آن بیش تر.
●- از 182 کشوردنیا 137 کشورازنظر علمی، اطلاعاتی و تکنولوژی زیرحد متوسط قراردارند. ازاین تعداد 102 کشورازاین نظروضع بسیارخرابی دارند.
●- 60 کشوراز 182 کشورجهان از نظر تغذیه زیر حد متوسط قرار دارند که دراین میان وضع 31 کشور بسیار وخیم است این ها در زمره کشورهای آفریقائی، آسیائی و آمریکای لاتین قراردارند.
دراین نوشته اما و اگرهای زیادی آورده شده اما به معنی حل مساله فقر و سیه روزی توده های میلیاردی جهان نیست. به معنای تامین یک زندگی انسانی شایسته انسان نیست. با آن فقرریشه کن نمی شود. استثمار ازبین نمی رود اما ملایم ترمی شود تا بازده بیشتر داشته باشد. دنیائی اندکی بهترازاین فراهم می آید: دنیائی که بعضی آن را مانیفست خود کرده اند. دنیائی که درآن نه با چاقو، نه با خشونت بلکه با پنبه و با لبخند سر می برند و آن گاه برکشته خود شاید اشک هم می ریزند. دنیای سرمایه داران بخشنده، قاتلان مبادی آداب و دل رحم و گرگانی که قبل ازدریدن بره به عادت نیکوی اسلامی به او جرعه ای آب می نوشانند.
دنیائی معتدل تردرهمین سیستم، بدون لغو مالکیت خصوصی برابزارتولید، بدون دخالت توده های مردم کارگر درآن چه که، تولید می کنند، درچگونگی توزیع آن وچگونگی درآمد حاصله ازآن. بدون دخالت در خدمات ارائه شده درسطح جامعه، چرائی آن ، چگونگی آن و نتیجه آن.
چنین دنیائی شایسته انسان نیست. باید فلک را سقف شکافت وطرحی نو درانداخت. دنیای دیگری ساخت. دنیائی که نه اندکی بهتر و نه بهتر که دنیای دیگری باشد. دردنیای کنونی به اندازه کافی همه چیز برای رفع نیازهمگان وجود دارد. غذای کافی، نان کافی، آب کافی و ثروتی کافی که اگرازچنگ درصد کوچکی خارج شود و توزیع مجددی درآن انجام گیرد فقری و گرسنگی ای باقی نخواهد ماند. سفره ای به گستردگی جهان برای همه شکم های گرسنه وجود خواهد داشت تا فقرو گرسنگی به افسانه بپیوندد. اما این تغیرات را نمی شود اراده گرایانه ایجاد کرد. گرچه شرایط عینی آن فراهم است زیرا سرمایه داران جهان را تقسیم و تقسیم مجدد و مجدد کردند و درپایان آن به وحدت دست یافتند. یکی شدند. جهانی شدند و جهان را جهان سرمایه داری کردند. دیگر نه فقط کارگران کشورهای خود را بلکه کارگران جهان را به خدمت گرفتند ودراستثمارهمه کارگران جهان شریک شدند. اکنون دو طبقه جهانی وجود دارد : طبقه سرمایه دارجهانی که گرچه درآن سلسله مراتب وجود دارد ولی استراتژدی شان درجهان یکسان است، طبقه کارگرجهانی که آن ها نیز با توجه به استانداردهای زندگی درجامعه خود درمقایسه با سرمایه داران و اعوان و انصارهمان جامعه زندگی رقت باری دارند گرچه درمقایسه با هم طبقه های خود در کشورهای دیگرغنی به نظر می آیند. این طبقه تمام نعمات را تولید می کند، پول را سرمایه و سرمایه را بارآور می کند اما حاصل اش را آن دیگری درو می کند. این تمکین بیانگر این است که شرایط ذهنی برای ایجاد دنیائی دیگر هنوزکاملا مهیا نیست زیرا سرمایه با تمام وجود ، با تمام ابزار و امکانات و با تمام حیل درآن مانع ایجاد کرده است: ازاشرافیت کارگری درراس این طبقه تا وسایل ارتباط جمعی شکل دهنده افکار و افق دید. از شیوع دادن افکاربورژوائی و راه کرد های آن در جنبش های کارگری و به خدمت گرفتن کارگران و روشنفکران تا سرکوب آشکار. اما این باز به معنی نفی آن نیز نیست زیرا دیوارحائل بین این دو شرایط چنان کوتاه و چنان شکننده است که درآن لحظه ای کار هزاران سال را می کند.
* اطلاعات آماری ارائه شده از مجله آلمانی زبان Social Watch Deutschlnad, Report 2004 اخذ شده برای اطلاعات بیشتر می توانید به آدرسwww.socialwatch.org مراجعه کنید.