"مهران یزدی" معلم بچه های کلاس سوم جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان در کلاس خود یک کارگاه داستان نویسی دارد. او به بچه ها چند جمله می دهد و تاکید می کند که این جمله ها:
(1-هوا 2-سرد است 3- رنگ چشم هایش ابی است 4-من به خانه برگشتم 5-مادرم به خانه برگشت)
اجزای یک ساختمان هستند شما با استفاده از این 5 جمله و 10 جمله که به آن اضافه می کنید یک ساختمان (داستان) بسازید.
جمله های پیشنهادی کودکان را درون فضایی قرار میدهد که مارا به خلوتگاه زندگی آنها رهنمون می شود. خلوتگاهی که پر از...
داستان ع ج/ 9 ساله / کارگر خیاطی، را با هم می خوانیم.
1-هوا
2-سرد است
3-من به خانه برگشتم
4-من تنها در خانه هستم
5-اما من نمی ترسم
6-مادرم به خانه برگشت
7-من یکی را می بینم
8-رنگ چشم هایش ابی است
9-در دست هایش یه چیزی است
10-دارم می بینم
11-گلهایی به زیبایی نور خورشید در دستانش هست
12-آن مرد به این طرف می آید
13-در خانه را می زند
14-من در را باز کردم و گفتم چه می خواهید آن مرد گفت من با مادرت کار دارم
15-مادرم آمد و آن به خانه آمدمن هرگز نفهمیدم که آن کی هست فردا صبح وقتی از خواب بیدارشدم اورا ندیدم بدم از مادرم نپرسیدم که آن مرد کی هست
پایان
منبع: کمیته آموزش جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
لطفا در مورد این داستان مارا از نظرات خودتون بی دریغ نکنید.
منتظر داستان های دیگر باشید...
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید
خواهشمندم تمامی نظرات خودتون رو برای این داستان بنویسید با تشکر